|
لبيک
مالک بن انس يک سال در سفر حج همراه امام صادق (ع) بود، زمانيکه به ميقات رسيد، هنگام پوشيدن لباس احرام متوجه شد، امام (ع) منقلب است، همين که ميخواهد اين ذکر (لبيک اللهم لبيک) را بر زبان آورد، هيجاني به امام دست ميدهد و صدا در گلويش ميشکند و چنان کنترل احساس خويش را از دست ميدهد که ميخواهد بياختيار از مرکب به زمين بيفتد، مالک جلو رفت، و عرض کرد:«يابنرسولالله (ص)! چارهاي نيست، هر طور هست، اين ذکر را بگوئيد» امام (ع) به او فرمودند:«اي پسر ابي عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرئت بدهم که لبيک بگويم؟ لبيک گفتن به معناي اين است که خدايا! تو مرا به آنچه ميخواني با کمال سرعت اجابت ميکنم و همواره آماده به خدمتم، با چه اطميناني با خداي خود اين طور گستاخي کنم، و خود را بندة آماده به خدمت معرفي کنم؟ اگر در جوابم گفته شود: «لا لبيک» آن وقت چه کار کنم؟
منبع : کتاب داستان و راستان
|