كمك به مستضعفان

نزديكي‌هاي تجريش پيرمردي پسر 14 ساله‌اي را پشتش گذاشته بود. آقا در ماشين بودند. با مشاهده‌ي آن‌ها گفتند: بايست. آن دو را سوار كرديم. آقا از او پرسيدند از كجا مي‌آيد و مشكل پسرش چيست. پيرمرد گفت كه اهل مشهد است و پسرش را به بيمارستان شهدا (يادم نيست آن موقع اسمش چه بود) مي‌برد. آقا پرسيدند پول داري؟ گفت: چاره ندارد و هرجور شده بايد تهيه كند. او را به بيمارستان رسانديم و آقا به من فرمودند آدرس مسافرخانه‌اش را بگيرم. فردا صبح به من 2000 تومان دادند و فرمودند كه بروم و پول مسافرخانه را حساب كنم و بقيه را هم براي مداواي فرزندش بدهم. آقا و خانمشان دايماً در فكر سركشي و رسيدگي به فقرا و درماندگان بودند و هستند.
راوي: غلام‌رضا كريمي _ راننده‌ي استاد مطهري

منبع: مجله ‌ي شاهد ياران صفحه‌ ي 60 فروردين و ارديبهشت 1385